خرید بک لینک
مادرم ازمن پرسید پسرم چه کاره ای چطور روزگار می گذرانی گفتم من تلگرامیم تعجب کرد و ابرو درهم کشید وگفت این دیگر چه شغلی است؟ چه می سازید؟ تولیدتان چیست؟ بادی به غب غب انداختم با قیافه حق به جانب گفتم مامان اگاهی می افرینیم واطلاعات صادر می کنیم فرمود پسرم کمی بیشتر توضیح بده تا متوجه شوم چنین شرح دادم وقتی از سر کار می ایم کمی ادا واطوار در می اورم قربان صدقه زن وبچه می روم بعد خمیازه کشان به طرف اتاق خواب می روم وبا صدای نیمه بلند می گویم خسته ام می خواهم بخوابم مزاحم نشید در را می بندم گوشی ها را بر می دارم در شبکه های که عضو هستم، می گردم. ان پستهایی را که به نظرم خوب می ایند در کانالی که زده ام جمع می کنم سرجمع یک ونیم ساعت می کشد سپس در حالت دراز کش حدود دوساعت انها را ویراییش می کنم از اتاق بیرون.می ایم به خانم می گویم چیزی نیاز نداری می خواهم بروم سوپری او نیز نسخه ای از چیزهای مورد نیاز را به دستم می دهد یک ساعته با چند پلاستیک وسایل به خانه بر می گردم با یک کم ناز می گویم از کت وکول افتادم دیگر کسی بامن کار ندارد پشت کامپیوتر.می نشینم پستها را مسلسل وار در شبکه هایی که عضوم

برچسب: نویسنده: یگانه اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 4 اسفند 1395 ساعت: 1:13

ارسالی توسط داوود نجف پور آهو

برچسب: نویسنده: یگانه اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 4 اسفند 1395 ساعت: 1:13

سلام خدمت تک تک دوستان و هم گروه های عزیزم با متن ناقابل زیر خواستم پیروزی پر شکوه انقلاب اسلامی ایران را خدمت ایران و همولایتیهای عزیزم تبریک گفته باشم. شعر از علی اولیایی سجهرود

برچسب: نویسنده: یگانه اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 4 اسفند 1395 ساعت: 1:13

تنها سپیدی مو نشان از برتری فردی و متمدن بودن قومی نیست.مشاطه تمدن، قدمت سالم است که لوازمش اندیشه نو و ظرفیت بی انتها ست. تمدن بدون تفکر نو فقط فصلها وسالهای فرسوده و پوچ تکراری گذشته است. که ظرفیتی کوتاه ، شکسته و سوراخ دارد. پانزده،شانزده ساله که بودیم. خیلی چیزها در نظرمان بزرگ بودند. دیوار بام خانه هایمان، تپه بالای دهمان، فضای کلاس و تخته سیاه کلاس، درخت گردوی حیاط، سقف انبار کاه و خیلی ساده تر کتاب 150صفحه ای...بزرگ که شدیم اندازه ها خیلی کوچیکتر از ان شد که فکر میکردیم. هرچقدر رشد کردیم ، کوچیکتر و کوچیکترشدند. موفقیتمان خیلی ریزتر از ان شد که خوشحال بودیم. دانسته هایمان بی معنی تر از ان شد که میدانستیم. داشته هایمان کمتر از ان نشان داد. که نشان میدادیم. در زندگی هرانسانی معماهایی نهفته، که خیلی از انها یدون انکه حل شود ناشناس می ماند و بسته، جواب همه معماها در طبیعت در خود انسان نهفته. تفکر تنها راه نجات و تنها راه رسیدن است. از کنار یک پدیده یک رویداد یک واقعه... به راحتی گذ شتن، تباهیست. باید ان را بهم ریخت ،شکافت و پی برد. یقینا جواب یک معما در بهم ریختن پدیده هاست. انسان

برچسب: نویسنده: یگانه اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 4 اسفند 1395 ساعت: 1:13

اواخر بهمن واوایل اسفند برای ما بچه ها خیلی شیرین وخاطره انگیز بود در سالهای سی وچهل وسایل ارتباطی تا حتی راه ارتباطی ماشین رو نبود مردم مسافرتشان وحمل بارشان با چهار پایان بود به همین خاطر جمع کردن علوفه برای احشامشان مشکل داشتند وبیشتر گوسفندان وبزهاییشان باید با چریدن در صحرا زمستان را سپری می کردند به همین خاطر برای امدن بهار عجله داشتند وامدن بهار را با رویدن نوروز گلی مهک می زدند وبه کسی که اولین گل را می اورد به اوهدیه می دادند یا لااقل وعده اش را می دادند بنابراین در همچون روزهایی ما بچه ها به بهانه های مختلف به صحرا می رفتیم ودنبال نوروز گلی می گشتیم یادم هست در سال ۱۳۴۲ که انوقت حدودا هفت یا هشت سالم بود روزی بی خبر از مادر مرحومم طنابی وداسی بر داشتم رفتم صحرا کلی هیزم تنوری جمع کردم ولی نیتم یافتن نوروز گلی بود خوشبختانه ان سال زمستان یک کم خوشتر از امسال بود یکدسته نوروز گلی هم چیدم امدم خانه مادرم با دل سوزی گفت نه نون اولسون بلا سن چرپی گترن سن کلی نازم کرد ویک دفعه چند تا از گلها را تقدیمش کردم از خوشحالی چشمش پر از اشگ شد وگفت گوساله گاو زرد مال توستسریع رفتم پیش عموی

برچسب: نویسنده: یگانه اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 4 اسفند 1395 ساعت: 1:13

در دیار من و روستاهای همجوارمان اسفند ماه با نامهایی چون سیا قیش، بایرام ایی و بایرام قاباقی معروف بود. این ماه اخرین ماه سال کهنه بود ولی بوی تازگی ونو بودن ماه عیدانه بود که مردم به پیشواز عید بزرگ وباستانی که یادگاری از جمشید پادشاه عظیم الشان ساسانی است می روند اولین کاری که می کردند خیاط به خانه می اوردند تا برایشان لباس نو بدوزد برای پدر کت وشلوار وکلاه که از بهترین پشم بره های یکساله بافته شده بود برای مادر تومان کوینک که از پارچه اطلسی به رنگهای اززرد وقرمز ونارنجی با گلهای رنگ برنگ برای من از تترون قشنگ پیراهن وداکرون شلوار واز ماهوت کت برای خواهرم از پارچه بشور بپوش خوش رنگ پاچین واز مخمل جلیقه واز پمازی شلوار می دوخت یه ده روز اول ماه یکی ازاتاقها یا قسمتی از خانه کارگاه اقا خیاط بودمی برید می دوخت وپرو می کرد اقا خیاط که کارش تمام می شد نوبت فرشها ورختخواب می شد تمام گلیمها قالیچه ها شسته می شد ملحفه ها عوض می گردید خانه خالی می شد انوقت با یه شاخه جوان کاج که به ان کروم اقاجی می گفتند تمام سقف خانه را که به ان هم سرمچ یعنی سیرموش می گفتند از تار عنکبود وسیاهی دودی

برچسب: نویسنده: یگانه اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 4 اسفند 1395 ساعت: 1:13

ارسالی توسط عباس صادقی سجهرود

برچسب: نویسنده: یگانه اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 4 اسفند 1395 ساعت: 1:13

در هنگامه ای که خانواده ها مشغول تدارک سورسات عید بودند دسته هایی هم با اهنگ خاص خودشان وارد ده گشته هریک به نوعی رسیدن بهار وعید را خبر می دادند یکی از اینها نوروزخان بود که کلاهی همانند کلاه رستم پهلوان افسانه ای ایران. بر سر می گذاشت ولباس دلقکها را می پوشید و به در تک تک خانه ها می رفت واین کلمات را با اهنگ می خواند بهار امد بهار امد خوش امد علی با ذلفقار امد خوش امد حسن با قاسمش امد خوش امد حسین با اکبرش امد خوش امد ابوالفضل با بیرقش امد خوش امد سوزون بو بایراموز مبارک ایلوز آیوز گونوز مبارک مردم هم مبلغی به او پول می دادند یا اینکه برنج وشکلاتی توی خورجینش می ریختند دسته دیگر که خبر امدن بهار را می اوردند تکه گردانها (تکم چی ها) بودند به این شکل که عروسکی شبیه بز نر یا همان تکه درست می کردند به گردنش زنگوله می انداختند وان را با دست می رقصاندن واین.جملات را با اواز می خوانندند تکم تکم ای تکم دابانی جریخ تکم تکم گدیب مشکینه وعده گوییپ بش گونه گلمیب اون بش گونه سوزون بو بایراموز مبار

برچسب: نویسنده: یگانه اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 4 اسفند 1395 ساعت: 1:13

دکتر محمد مصدق خبر کوتاه بود : ” با کمال تاسف اطلاع یافتیم که آقای دکتر محمد مصدق سحرگاه امروز پنج شنبه در ساعت 5/4 بامداد 14/12/1345 در سن 87 سالگی در اتاق شماره 62 بیمارستان نجمیه تهران زندگی را بدرود گفت. “ خبری بسیار کوتاه برای مردی بزرگ! سالنامه سازمان اطلاعات انگلیس در سال 1995 درباره اش منتشر کرد: خسارتی که وی به انگلستان وارد کرد از خسارتی که هیتلر در جنگ دوم جهانی به انگلستان وارد کرد بیش تر بود، معترف هستیم که انگلستان در برابر مصدق شکستی بی سابقه را متحمل شد. اولین نفر که با لایحه کاپیتولاسیون در ایران مخالفت کرد. اولین ایرانی فارغ التحصیل در دکتری حقوق. امتیاز حق شیلات و کشتیرانی در دریای خزر را از شوروی باز پس گرفت. شخصا در دادگاه لاهه برای احیای حقوق ملت خویش فریاد کشید. جمال عبدالناصر (رهبر بزرگ و فقید ناسیونالیست عربی-اسلامی مصر) به گفته خویش او را الگوی خود قرار داد و کانال سوئز را برای مصر ملی کرد. سفیر شوروی در ایران رسما اعلام کرد که دولتش در برابر وی به زانو افتاد. اولین

برچسب: نویسنده: یگانه اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 4 اسفند 1395 ساعت: 1:13

صفحه بندی